تأثیر استراتژی و ملاحظات استراتژیک بر پدیده جنگ، چه در تصمیم برای اجرا یا عدم اجرای جنگ و چه بر نحوه اجرای آن، غیرقابل انکار است؛ اما پاسخ به این پرسش که کدام یک از بخش های حقوق جنگ از این ملاحظات متأثر شده و این تأثیر در هر یک از این وجوه به چه شکل بوده است، به تحلیل دقیق هر دو شاخه مطالعاتی نیاز دارد. حقوق جنگ در کلیت آن به واسطه مدنظر قراردادن این ملاحظات به شکل یک مجموعه حقوق اصل محور، با سعی در توازن میان اصل ضرورت نظامی و اصل انسانیت شکل گرفته و قواعد آن، ویژگی عموم و اطلاق دارند. چنین ویژگی هایی تفسیر و اجرای حقوق جنگ به ویژه اصول بنیادین آن را، بیشتر مستعد تأثیر از این گونه ملاحظات قرار می دهد. این مقاله درصدد آن است که این تأثیرات را شناسایی و وجوه و نحوه این تأثیرات را بر اصل مذکور آشکار کند. یافته های این تحقیق نشان داد اگرچه ملاحظات استراتژیک براصول اساسی و قواعد حاکم بر حقوق جنگ تأثیر بسزایی داشته؛ اما در تبیین مسائل مربوط به حقوق جنگ نادیده گرفته شده و این موضوع، به نتیجه گیری ها و تفاسیر نادرست از این مجموعه حقوقی منجر شده است.